منوی اصلی
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
دل نوشتهپاسخ به شبهاتشعرشعر در مدح علی عشعر درمدح امام حسین عزندگی نامه اهل البیت عتصاویر مذهبیتصاویری حضرت محمدصبرنامه های مذهبی:برنامه های مرتبط با اهل البیت (ع)برنامه مرتبط پیامبراکرم (ص)اهل البیت عامام حسین ,خاطرات
برچسبها
دل نوشته (1), سوال از وهابیت وسنی ها (1), پاسخ به شبهات (1), شعر عاشورایی (1), شعر (1), شهادت حضرت علی (1), جنگ های حضرت علی (1), غدیر خم (1), زندگی نامه حضرت علی ع (1), مدینه (1), حضرت محمد ص (1), عید مبعث (1), تصاویر محمد ص (1), جنگ هاي پيامبر ص (1), عترت يا اهل البيت ع غدير خم (1),
دیگر امکانات
<-PollItems->
|
سکان زمین و آسمان است علی سلطان همه جهانيان است علي گلواژه ي منشق از علي اعلاست سر چشمه ي فيض بي كران است علي آوازه ي او ز هفت اقليم رسد مشهور به هفت آسمان است علي سر سلسله خليل عبادالرحمن آن بنده ي سر به آستان است علي برتر ز علي رب جلي خلق نكرد آقاي همه بهشتيان است علي از بعد نبي بر همه ي مخلوقات از جانب دوست ارمغان است علي اول وصي پيمبر اعظم اوست بر دين رسول روح و جان است علي شاگرد محمد امين است ولي استاد همه پيمبران است علي دستور تمام انبيا در دستش حق را شب معراج لسان است علي هستند امامان مبين رهرو او يعني كه امير كاروان است علي همتاي امير عشق تنها زهرا ست با دخت رسول همزبان است علي بر هر نبي و ولي ولي الله است مولاي جميع انس و جان است علي در نور محبتش پر از جاذبه است محبوب قلوب شيعيان است علي بر غيب و شهود حاكم و سلطان است آگاه ز راز كهكشان است علي جنت يكي از صنايع دستانش صنعتگر آفريدگان است علي ايمان و نماز و اصل اسلام علي است توحيد و معاد عارفان است علي مفتاح علوم ايزدي در نزدش ديباچه ي علم لا مكان است علي اين است گواه لا مكان بودن او يك شب به چهل مكان عيان است علي مولا و امام متقين كيست علي است حقا كه امير مومنان است علي سلمان كه سبو از مي منّا نوشيد او ظرف و در آن قطره چكان است علي ميثم سر دار از علي مي گويد با لله مي وصل عاشقان است علي قنبر كه غلامي علي منصب اوست او سالك و پير راهدان است علي در مركز وحي كاتب وحي علي است بر حامل وحي تر جمان است علي گنجينه ي مخفي معارف مولاست آئينه ذات مستعان است علي تفسير مبين فطره الله علي است عشقش به دل پير و جوان است علي آيات مبين مديحه اوصافش هر سوره و آيه آرمان است علي قرآن بدون او به قرآن جعلي است تا ناطق و منطق و بيان است علي دانيد كه سرّ اسم اعظم در چيست اكسير به رمز كن مكان است علي در اولُ الاولين عيان كيست علي است در آخر الآخرين نهان است علي احسان قديم و حكم فرماي ازل مسجود همه فرشتگان است علي موساي قلندر از علي نيل گشود بر كشتي نوح پشتوان است علي عيسا نه به خويش مرده را زنده كند تجديد حيات مردگان است علي ميزان و قسيم نار و جنت حيدر آري به صراط ميزبان است علي عنوان علي به چهره ها منقوش است نامش به رخ مواليان است علي با اين همه مظهر العجائب بشر است ! يا اينكه خداوند جهان است علي افتاده بيا كه دستگير تو علي است بر بازوي نا توان توان است علي بر سائل خود زكات بخشد به ركوع با قاتل خويش مهربان است علي نيروي ولايتش محك بر همگان بر جمع خلايق امتحان است علي در روز نبرد تك سوار عرب است در عرصه صبر قهرمان است علي خيبر شكن و صف شكن و بت شكن است هنگام مصاف پهلوان است علي هر ضربه كه مي زند به شيطان رجيم تضمين بهشت جاودان است علي لشگر عددي نبود در حرب علي تشنه به قتال كافران است علي در معركه چشم فتنه را كور كند شمشير به فرق دشمنان است علي با خنده مظلوم علي خشنود است ويران گر ظلم پيشه گان است علي با اشك يتيم ديده اش باراني با قوْتِ فقير شادمان است علي قانع به نمك و قرص ناني باشد با اينكه نعيم آب و نان است علي آن زاهد شب كه شير روزش خوانند سالار همه دلاوران است علي آري سه طلاقه كرد دنيايي را الحق كه امام زاهدان است علي هر ذائقه با ولاي او شيرين است عطر گل و طعم زعفران است علي او را نشناخت جز خدا و احمد از بس كه لطيف و دلستان است علي آن مير مهيمني كه ما را در حشر از دوزخيان نگاهبان است علي روزي كه كسي به داد امت نرسد آنكس كه به فكر دوستان است علي امضاي شفاعت است با مهر علي در حشر جواز مومنان است علي آرامش شيعيان عا لم مهدي است آرامش صاحب الزمان است علي از عدل علي كه مي توان گفت سخن جايي كه شهيد هر زمان است علي $$$$$$$$$$$$$شعر ژولیده نیشابوری برای حضرت علی (ع)$$$$$$$$$$$$$$ علیست مرغ حق و کعبه آشیانه اوست
حریم عشق پر از دلنشین ترانه اوست پس از گذشت زمانها هنوز گوش بشر بنغمههای دل انگیز و عاشقانه اوست زلال چشمه زمزم کجا و اشگ علی صفای این حرم از گریة شبانه اوست علیست محرم اسرار رب بی همتا کلید دار عطابخش هر خزانة اوست بهشت ماحضر سفرة عطای علیست جحیم سوزش یک ضرب تازیانه اوست وسیلة کرم ذات حق یدالله است خدای هر چه ببخشد علی بهانه اوست علی به پلة آخر رسید در ایمان نبی سر است و علی پای تا به شانه ی اوست علی است خانه یکی با خدای بی همتا درون بیت خدا زادگاه وخانه اوست علی است فرد نمودار خلقت کامل که عقل در عجب از خالق یگانه اوست مقام صید علی برتر از تفکر ماست چو بی نظیر بعالم غم زمانة اوست تو صید شیرخدا بین که روبهی مکار بقصد کشتن زهرا در آستانة اوست حسان معرف الله شد ولی الله چو در تمام صفات علی نشانه اوست @@@@@@@شعر حبیب الله چایچیان (حسان) برای حضرت علی(ع)@@@@@@ اشک میبارید از چشمان سلمان مثل ابر ای خوشا «اللهُ نور»ی که توای پروانهاش همچنان از طرح آنروزم پشیمانم هنوز در سپاه ما مگر آنروز شیر حق نبود خویش را در کام شیر انداخت او با پای خود هی رجز میخواند و هی بیقراری میکنی «لا فتی» ! پیش آمدی «لا سیف» در دستان تو گفت نه، تا دیگری با «عمرو» رو در رو شود دیدمت شیر جوان! تا آمدی غرّان ز رَه عمرو! آن «هل من مبارز» شد صدای آخرت گیرم از جنگاوران بر تو کسی غالب نبود در زمین با هر که جنگیدی تو بردی پهلوان! قلب حق در سینهی من در پس این جوشن است آمدم تا جان بگیرم یا که از جان بگذرم روز خندق را همان روز الستم میکنی فرق من باز و سپر باز و دهان تیغ باز باده مست و باده نوشان مست و ساقی مست مست پس «الا یا ایها الساقی ادر کاساً» عظیم برق هیبت در نگاهت چشم او را خیره کرد تا به راه انداختی آن گردباد حیدری دم به دم چرخیدی و چرخاندی آن تیغ دو دم در زمین با لرزهی گامت قیامت میکنی میزنی شمشیر همچون آذرخشی مرگبار تیغ با آن وزن در دستان تو مثل پر است یک نفس بر عمرو میتازی و او درمانده است هر چه دارد در دفاع از جان خود رو میکند باورش میشد اگر رزم تو در بدر و احد گفت با خود بی رقیبم چون که دیگر حمزه نیست باورش شد پنجهها وقتی اسیر شیر بود تیغ برّان بود، اما تیغِ ایمان را زدی نقشهی اهل تکاثر باز نقشی شد بر آب آمدی چون عید نو تا قفل زندان بشکنی پای آن دیو سیه از روی زانو شد دو نیم مثل بت آن کوه آهن بر زمین افتاده بود عمرو! عُمرت را غرورت از کفت بیرون کشید خویش را بر باد با دستان خود دادی چرا؟ عرش هم تکبیر گفت از شور پیکارت علی! در دلم توفان اسرار تو دامن میکشد آن که پیش ضربتش اعمال ما فانیست؟ کیست؟ من کم آوردم، ببین لبریز شد دریای من #########شعر قاسم صرافان برای حضرت علی(ع)########### ای عبور سبز نخلستان بدوش باز هم از ذهن نخلستان بجوش تیغ دستت بسکه بر صحرا نشست شد کویر از دست تو خرما فروش یوسف آهِ تو عمری بین چاه می وزد در خویش و می گرید خموش کودکی دارد صدایت می کند کفشهای وصله دارت را بپوش باز هم از کاسه ی طفل یتیم شربت شام تجلی را بنوش ////////////////////////////////// شعر در وصف تو لالی بیش نیست گفتنت ، حرف محالی بیش نیست پیش ِ اشکت آبِ اقیانوس هم قطره ی آب زلالی بیش نیست جلوه های تو که باشد ، آفتاب قطعه ی سرخ زغالی بیش نیست هر کجایش ردِّ پای دست توست ذات این عالم سفالی بیش نیست حرف ما از تو نماد جهل ماست پاسخ ما هم سئوالی بیش نیست **********شعر رضا جعفری برای امام علی(ع) ************ به جز از علی نباشد به جز از علی نباشد به جهان گرهگشایی / طلب مدد از او کن چو رسد غم و بلایی “عباس شهری”
… ای قبله دلها سالیست که من دوختهام چشم به راهی / آن ماه که هر سال کند جلوه چو ماهی “دکتر ناظرزاده کرمانی” … علی آن شیر خدا علی آن شیر خدا شاه عرب / الفتی داشت با این دل شب ” محمد حسین شهریار” … ز كوى شاه اولیاء نظر به بندگان اگر، ز مرحمت خدا كند / قسم به ذات كبریا، ز یُمن مرتضى كند … وقتی تو آمدی وقتی تو آمدی دل ما پیش چاه بود “سید جعفر علوی” … امید دل علی تنهاست مولود عزیز خالق اکبر / که از دیوار، مهمان شد نه مثل انبیا از در “سید جعفر علوی” … ریزه خور سفره احسان علی کعبه خلوتگه اسرار فراوان علیست “سید حسن خوش زاد” … فاتح قلعه خیبر تا صورت پیوند جهان بود، على بود / تا نقش زمین بود و زمان بود، على بود جلال الدین محمد بلخى (مولوى) … ز لیلایی شنیدم ز لیلایی شنیدم یا علی گفت / به مجنونی رسیدم یا علی گفت دلا باید که هردم یا علی گفت / نه هر دم بل دمادم یا علی گفت … هو یا امیر المومنین ای وجه رب العالمین هو یا امیر المومنین راه طلب پویم تو را در هر کجا جویم تو را خیل ملائک لشکرت ،تاج ولایت بر سرت تو جان پاک مصطفی وصف تو از قول خدا اول تویی،آخر تویی، یاور تویی، ناصر تویی از بهر خدمت روز و شب، اِستاده با عجز و ادب سوی محبان کن نظر، محفوظشان دار از خطر دارد صغیر بی نوا بر آستانت التجاء صغیر اصفهانی … توی نجف یه خونه بود توی نجف یه خونه بود که دیواراش کاهگلی بود از مرحوم محمد رضا آقاسی … عَلَی الله از صحبت اغیار گذشتیم علی الله شد وعده ی دیدار من و یار شب تار خاکم به سر ار جز به وصالش بنهم سر از زهد ریایی که بود شیوه ی خامان در اهل زمانه دل بیدار ندیدیم چشم طمع از مال جهان پاک ببستیم از حرف ندیدیم به جز تیرگی دل حق راست انا الحق خساگر چو حلاج از: علامه حسن زاده ی آملی (مد ظله العالی) … مُهرِ مِهر علی اگر به حکم تو باشند باد و آتش و آب اگر مطیع تو گردند خلق روی زمین اگر بنای معابد کنی هزاران بار اگر به زهد نباشد تو را قدیم و ندیم به هوش باش و شنو این سخن ز مردانی به سینه تو نباشد چو مُهرِ مِهر علی«ع» از: مرحوم محمد علی مردانی … علی ای همای رحمت علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایهی هما را دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم به خدا قسم خدا را به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند چو علی گرفته باشد سر چشمهی بقا را مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را برو ای گدای مسکین در خانهی علی زن که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب که علم کند به عالم شهدای کربلا را چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان چو علی که میتواند که بسر برد وفا را نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت که ز کوی او غباری به من آر توتیا را به امید آن که شاید برسد به خاک پایت چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را «همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را» ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب غم دل به دوست گفتن چه خوشست مصرع ناقص من کاش که کامل می شد
شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست من که حیران تو حیران توام می دانم همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت «ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید می رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت نه فقط دست زمین از تو تو را می خواهد زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند دم به دم عمر تو تلمیح خدا بود علی وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی در هوا تیغ دو دم نعره ی هو هو می زد بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید اي آينه ي جمال يزدان پيدا ز رخت کمال يزدان تابنده چو مهر ز آسمانها از چهره ي تو جلال يزدان تا عرش کمال پر گشوده با قوّت عشق و بال يزدان مقصود توئي تو زآفرينش از حکمت بي مثال يزدان در آينه ي خيال بندم رخسار تو از جمال يزدان جلوه تو کني به چشم خاطر گر وهم کند خيال يزدان چون دل دُر معني از خرد سُـفت عشق آمد و مدحت علي گفت اي چرخ به مهر برکشيده وي مهر به چرخ سر کشيده در سايه ِ پّر آسمانيت خورشيد ز کوه پر کشيده تا بر تو برد نماز، هر صبح دامن به طراز زرکشيده اسلام به يمن مقدم تو رايت به شکوه و فر کشيده خورشيد به سوي روي تو سر از روزنه ي سحر کشيده از خاور دين، طلوع کرده سر از بر باختر کشيده اي از بر چرخ بارگاهت سرمنزل عشق شاهراهت اي آيت رازگوي قرآن وي رايت عرش پوي قرآن باقي و دُرد و آن مي صاف تابان ز تو در سبوي قرآن دل پيشرو شميم مويت از رايحه ي نکوي قرآن هم رايت حق به دست احمد هم آيت دين به روي قرآن اي چهر تو آبروي اسلام وي مهر تو آبروي قرآن تحرير تو راز گوي هستي تقرير تو بازگوي قرآن تو بوالحسني، تو مرتضائي تو جلوه ي حق، تو مصطفائي اي جان جهان و جان هستي وي زنده به تو روان هستي جولانگه نور دلفريبت جولانگه بي کران هستي هستي است بمدحتت سخنگوي گفتار تو ترجمان هستي جاويد شده به يمن بودت اين هستي جاودان هستي اي ماه به شامگاه گيتي اي مهر به آسمان هستي روشن به عنايت خدائي از چهر تو اختران هستي اي مشغل دلفروز ايمان شمشير خدا به دست يزدان اي شمع ولايت محمّد نور دل و آيت محّمد با فّر و شکوه آسماني در دست تو رايت محمّد وه وه که چه دلپذير گويد لعل تو حکايت محمّد ز آغاز و نهايت تو پيدا آغاز و نهايت محمّد خواهد ز خدا دل پريشان مهر تو حمايت محمّد هم در کنف حمايت تو در ذيل عنايت محمّد اي امر تو چيره بر شب و روز وي خيل تو برستاره پيروز اي از بر سدره پر گرفته جز حق ز همه نظر گرفته يکسر همه حق شده همه عشق تا شاهد حق به بر گرفته شمشير خدا و دست ايمان بر خرمن شرک در گرفته و آن تيغ درخش بار گلگون هر دم ز کف سحر گرفته چون مهر کشيده سر ز خاور تا آنسوي باختر گرفته از چرخ براي رايت تو آفاق بزير پر گرفته اي صبح فروغ بخش اسلام با ذکر توايم بام تا شام اي گوهر گوهر ولايت خورشيد منوّر ولايت اي مهر فروغ بخش اسلام وي مشغل انور ولايت اي آيت حقّ و روح قرآن وي رايت و افسر ولايت سلطان سرير عقل و ايمان والي هنر، در ولايت اي گوهر عشق و جان عرفان تاج سر و مفخر ولايت اي جان مجسّم نبّوت وي روح مصوّر ولايت مقصود نبي ز لافتائي ممدوح خدا ز هل اتائي سجده و اشک و استغاثه علي
شرف و عزت و حماسه علي هر چه خوبي که آفريده خدا همه يک جا شده خلاصه: علي تویی بهشت که بی تو جهنم است زمین
علی اگر که تویی ابن ملجم است زمین تو پایه های زمینی سرت سلامت باد پرندگان به هوای چه اوج می گیرند؟ حسین اگر پسر توست با اشاره ی او کجایی ای پسر خاک و مونس دل چاه؟ چقدر بی تو دل کوچه های کوفه پر است نداشت طاقت عدل تورا کسی افسوس من از ازل به مهر علی خو گرفته ام درس خداشناسی ونیرو گرفته ام ار مرشد طریقت خود شاه لافتی خوی محبت از کرم او گرفته ام در پرتو هدایت و نور ولایتش ب ا دست وی زدامن یاهو گرفته ام تفسیر و شرح آیة والشمس والضحی من از جمال یار نکو رو گرفته ام نازم برشتةکه میان من و علیست به به عجب طریقة نیکو گرفته ام مشق صفا و صدق و محبت به جز علی اندر جهان من از که و از کو گرفته ام من بوی عطر گلشن توحید را ازل از روی عطر این گل خوشبو گرفته ام با کشتی شکسته ز گرداب یا علی در ساحل نجات تو پهلو گرفته ام ایدست حق بگیر زدستم کاروان وامانده ام بسوی درت رو گرفتهام شاهان نیازمند در تو من گدا از دامن شهنشه دلجو گرفتهام واهب بهوش باش علی کان رحمت است من حل مشکلات خود از او گرفتهام نيست جز بر اثر كوكبه طاعت حق كه به محراب شب تيره شود مه منشق اختر از ديده مهتاب چكد وقت سحر شب سيه پوش كند هيمنه خون شفق حق كشى، دامن شب را چو بيالود، نشست مرغ حق، شب همه شب نوحه گر از ماتم حق صبحدم مهر سرآسيمه برآيد ز افق زان كه شد مهر ولا كشته به هنگام فلق شد شهيد ره ايمان و وفا رهبر عدل آن كه زو ملك شريعت به نظام است و نسق مشهدش خانه حق مولد او كعبه دوست نام آن پاك هم از حضرت اعلا مشتق بر سپهر دل عاشق غم او همچو «شهاب» اهرمن سوز شد از پرتو ذات مطلق اوصاف تو از ابتدا تا انتها نور
آیینه ای آیینه ای سرتا به پا نور آیینه ای و خلق حیران صفاتت چشمی که توفیق تماشای تو را داشت در حلقه ی عشاق تو ای صبح صادق قرآن وصفت سوره سوره با شکوه است از کعبه تا مسجد مسیر روشن توست خورشیدی و بر شانه ی خورشید رفتی تو بوتراب و همسر تو مادر آب پایان کار دشمنان توست با نار در مدح تو چشم غزل روشن که دیده است اگر تو را نداشتم، بدان خدا نداشتم
آری خدا نداشتم، اگر تو را نداشتم نبود اگر کرامتت، نبود اگر طبابتت هزار درد داشتم ولی دوا نداشتم به نام تو خدا صفا به زندگیم داده است بدون نام تو در این جهان صفا نداشتم نوای من علی علی،صدای من علی علی بدون این علی علی،خدا خدا نداشتم سنگ شدم طلا شدم،شاه شدم گدا شدم چه میشدم اگر علی مرتضی نداشتم اگر نبود زادگاه تو قسم به فاطمه این همه سمت کعبه هم برو بیا نداشتم من اسمه دوا علی و ذکره شفا علی کمیل تو اگر نبود به لب دعا نداشتم نبودی یا علی اگر، حسن نبود و هم حسین بدون تو مدینه و کرب و بلا نداشتم خاکم و از مهر او آیینهام
میتوان دیدن نوا در سینهام مُرسل حق کرد نام «بوتراب» هر که دانای رموز زندگیست قسم به جان تو ای عشق ، ای تمامی هست كه هست هستی ما از خم غدیر تو مست
در آن خجسته غدیر تو دید دشمن و دوست كه آفتاب برد آفتاب بر سر دست
نشان از گوهر آدم نداشت هر كه نبود به خمسرای ولایت خراب و باده پرست
به باغ خانه تو كوثری بهشتی بود كه بر ولای تو دل بسته بود صبح الست
در آن میانه كه مستی كمال هستی بود به دور سرمدی ات هر كه مست شد پیوست
بساط دوزخیان زمین ز خشم تو سوخت چو در سپاه ستم برق ذوالفقار تو جست
هنوز اشک تو بر گونه زمان جاریست ز بس كه آه یتیمان ، دل كریم تو خست
ز حجم غربت تو می گریست در خود چاه از آن به چشمه چشمش همیشه آبی هست
هنوز كوفه كند موی از غریبی تو زمانه از غم تنهایی ات به گریه نشست
دمی كه خون تو محراب مهر رنگین كرد دل تمامی آیینه ها ز غصه شكست
مولای ما نمونهء دیگر نداشته است
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است وقت طواف دور حرم فکر می کنم دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی سوگند می خورم که نبی، شهر علم بود طوری ز چارچوب در قلعه کنده است یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود چون روز روشن است که در جهل گمشده است از پدرم اسمشُ یاد گرفتم وقتی چشام به روی دنیا وا شد هنوز تو قنداقه بودم یاعلی گفت و منُ بغل گرفت و پاشد
تو عالم بچگی و سادگی وقتی غمی دنیامُ تاریک می کرد پدر می گفت یا علی و پا می شد منُ به آسمونا نزدیک می کرد
زمزمه یاعلی و یاعلی از رگ مادرم تو خونم می ریخت شبای تشنه وقتی شیرم می داد طعم علی روی زبونم می ریخت
علی کلید خانهی خدا بود قفل دل شکسته رُ وا می کرد علی مث فرشته های معصوم با گریه دنیا رُ تماشا می کرد
ماه شبای مشق بچگی هام عکس علی بود که تو چشمه می ریخت وقتی علی رُ می نوشتم رو خط نام علی برام کرشمه می ریخت
بچگیام عمریه رفته از یاد با اونکه از غصه دارم تا می شم دخترمُ وقتی بغل می کنم بازم می گم یا علی و پا می شم تا صورت پیوند جهان بود، علی بود تا نقش زمین بود و زمان بود، علی بود
شاهی که ولی بود و وصی بود، علی بود سلطان سخا و کرم و جود، علی بود
هم آدم و شیث و هم الیاس هم صالح پیغمبر و داوود، علی بود
هم موسی و هم عیسی و هم خضر و هم ایوب هم یوسف و هم یونس و هم هود، علی بود
مسجود ملائک که شد آدم، ز علی شد آدم چو یکی قبله مسجود، علی بود
هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن هم عابد و هم معبد و معبود، علی بود
آن لحمک لحمی بشنو تا که بدانی آن یار که او نقش نبی بود، علی بود
موسی و عصا و ید بیضا و نبوت در مصر به فرعون که بنمود، علی بود
چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم ازروی یقین در همه موجود، علی بود
آن شاه سر افراز که اندر شب معراج با احمد مختار یکی بود، علی بود
آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن کردش صفت عصمت و بستود، علی بود اَصبَحتُ زايراً لَکَ يا شحنة النجف بهر نثار مرقد تو نقد جان به کف
تو قبله دعايي و اهل نياز را روي اميد سوي تو باشد زهر طرف
مي بوسم آستانه قصر جلال تو در ديده اشک عذر ز تقصير ما سلف
گرپرده هاي چشم مرصّع به گوهرم فرش حريم قبر تو گردد زهي شرف
خوشحالم از تلاقي خدام روضه ات باشد کنم تلافي عمري که شد تلف
رو کرده ام زجمله اکناف سوي تو تا گِريم ز حادثه دهر در کنف
دارم توقع اين که مِثال رجاي من يابد ز کلک فضل تو توقيع لا تَخَف
مه به کَلَف نديده کسي وين عجب که هست خورشيدوار ماه جمال تو به کلف
بر روي عارفان ز تو مفتوح گشته است ابواب کنت کنز به مفتاح من عرف
خصم تو سوخت در تب تبت چو بو لهب ناديده از زبانه قهرت هنوز تف
نسبت کنندگان کف جود ترا به بحر از بحر جود تو نشناسند غير کف
رفت از جهان کسي که نه پي بر پي تو رفت لب پر نفير يا اسفا دل پر از اسف
جنسيت است عشق و موالات را سبب حاشا که جنس گوهر رخشان بود خزف
بر کشف سِرّ لَو کشف آن را کجاست دست کز پوست پا برون ننهادست چون کشف
گردي به ديده رفت و به جَيب صبا نهفت اهدي اِلي الاحبة اشرف التحف ای تیغ کجت قبله نمای دل ما
سرپنجه ی تو گره گشای دل ما تو شیر حقی، دست حقی، مرد حقی ای نام بلندت آشنای دل ما پینه دست تو گندمکار بود زارع دشت تبسم زار بود هیچ کس هم مخفی از دیدت نشد بسکه چشمان تو مردم دار بود حس میلادت شکست کعبه شد بوی این طوفان تلاطم بار بود گفت تسبیح و شکست و باز شد جنبه این ظرف کم مقدار بود هر انا الحق لایق شمشیر نیست سهم بی مغزان طناب دار بود از تمام ذره ها پرسیده ام حضرت خورشید شبنم خوار بود قصه روح تو با اطراف خود غصه آیینه و دیوار بود رود است علی ، پاک و زلال است و روان کوه است علی که استوار است و گران من رود ندیده ام چنین پابر جا من کوه ندیده ام چنین در جریان ای دل به علی نگر خدا را بشناس وز روی علی رمز ولا را بشناس خواهی که مقام عشق را بشناسی برخیز و علی مرتضی را بشناس علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ برو اي گداي مسكين در خانهي علي زن بجز از علي كه گويد به پسر كه قاتل من بجز از علي كه آرد پسري ابوالعجائب چو به دوست عهد بندد ز ميان پاكبازان نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهي غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا نظرات شما عزیزان: برچسبها: |
ارتباط با مدیر
درباره وبگاه
نویسندگان وبگاه
پیوندهای روزانه
حمل و ترخیص لباس از چین به ایران
حمل و ترخیص لنج دبی
جلو پنجره لیفان ایکس 60
یکانسر
مستر قلیون
آی کیو مگ
طراح قالب
|